حتی این روزهانفس کشیدن هم آسان نیست!
کوچه های شهرسیاه پوش وچشم های مردم پراشک ...گریه می کنندبرای مظلومیت حسینی که مقتدرین بود!
ناله می کنندبرای ظلمی که به امامشان شد!
دعوتش کرده بودند...عهدبسته بودندکه کنارش باشند...
شکستن عهدوپیمان که کارسختی نیست!ثبت لکه ی ننگی برتاریخ آسان تر!
برای سربریده برادروجگرخون شده ی زینب ضجه می زنندودرغوغای فریادهای بلندشان فراموش می کننددلیل این فاجعه را!
برتنهایی کودکان خاندان پیامبرتاسف می خورندونمی دانندپدرانشان برای آزادی وسربلندی امروزکودکان رفته اند!
محرم است...سال ۱۴۳۰هجری قمری...
شهرمن به دست مردمی باپارچه های سیاه مزین به یاحسین نشان عزا داردکه ادعای مسلمانی دارندوعشق حسین!
می گوینداگرده هاسال پیش بودند.امامشان راتنهانمی گذاشتندودفاع می کردندازاعتقاداتشان!
شهرمن عزاداراست...
ودرهمین نزدیکی کربلاست...ودرزیرهمین آسمان ظلم به نهایت رسیده است.
گریه وناله وضجه وتاسف نه دردی رادرمان می کندونه بهبودبخش زخم آوارگی است.
بازهم عده ای براثرحق وحقیقت می جنگند!
وعده ای فریادهایشان رادرگلوخفه می کنندومسلمانیشان راپنهان!
مردانی شهیدمی شوندوزنان وکودکانی یتیم!
آنانی که مهربردهانشان زده اندسرمشق عاشوراراخوب باورنکرده اند!
باورنکرده اندکه بیدادرابایدکه نابودکرد...برادری راباید دفاع کرد!
محرم است ومردم سرگرم عزاداری ونوحه خوانی وسینه زنی والبته نذری دادن ونذری خوردن!!!
نفس هایم به شماره افتاده اندوراه گلویم ازعظمت بغض بسته!
ودراین گیرودارمعرکه من هم فقط می نویسم ومی نویسم...وفراموش میکنم وفراموش می کنم...
وآسمان همچنان آبی است...اگرآسمانی باقی مانده باشد!
وفردابازهمان داستان وهمان زندگی...
دل نگرانی هاودل واپسی هاودلتنگی هاکم رنگ می شوند...ومحو...ومحوتر...!
ومن وماسرگرم دل بستن های بی هدف!

***یه شعارخیلی تحت تاثیرقرارم داد( peace for GAZA )واسه تموم اهالی این کره ی خاکی آرامش آرزومی کنم!
***تاسوعاوعاشوراروتسلیت میگم والتماس دعا
بی ربط:من هنوزفرق بین انتخاب وعلاقه رونفهمیدم!
