چندسال پیش به مناسبت دهه ی فجربرنامه ی مستندی ازتلویزیون پخش شد.خاطراتی که اززبان مردم اون زمان بیان شدبرام خیلی جذابیت داشت.متفاوت بودباچیزهایی که تااون روزدیده وشنیده بودم.ازاون روزدنبال یادداشتهایی بودم که صادقانه وبی طرف درباره ی گذشته ی کشورومردمم بدونم درموردایستادگیشون.عشقشون و...کتابهای زیادی بهم معرفی شد.(دا) جزواونهابود.چون خاطرات اززبان یک زن بوداولین کتابی بودکه توی اون برهه خوندم.حقایقی که باجزئیات کامل نوشته شده بودتاثیرشدیدی روم گذاشت.
دیشب درحال افطارقهرمان کتابی که من ماهها باهاش زندگی کرده بودم مهمان برنامه ای بودکه همیشه ازدست مجریش حرص خوردم وتلفن به دست به روابط عمومی سیمازنگیدم تافلسفه ی انتخاب این آقاروکشف کنم!
وقتی تعریف می کردبادست خودش پدروبرادرشهیدشوبه خاک سپرده قلبم لرزیدویادحسرتی که همیشه برای نداشتن برادخوردم افتادم!من که هیچ وقت داداشی نداشتم امابعضی هاداشتن وحالادیگه ندارن!!اون حسرت کجاواین کجا؟؟
همیشه وقتی جایی قراربودخودمومعرفی کنم خیلی افتخارفامیلمومی گفتم چون حس می کردم این یعنی هویت من ریشه واصل من یعنی آبروی خانوادگی من یعنی پدرمن!اینکه من دخترآقای فلانی ام!
قرارنیست پدرم آدم خاص یادارای شخصیت وموقعیتی خاص باشه منظورم حس بودن دست قدرتمندپدریه که درعین سادگی وجودش بهم میگه کسی هست که مراقبته.پشتته کسی هست که اجازه نده بهت بگن بالای چشمت ابرویه!!
یابعضی وقتا وقتی قراربودازشهری که دراون به دنیااومدم بگم کلی حال می کردم وپزمی دادم که مشهدی ام!این یعنی همسایه ی امام رضام!همسایه ای که فقط موقع گرفتاریهاش توی دلتنگی هاش یادش می افته همسایه است ودنبال یه پارتی بازیه که امام رضا(ع)واسش پیش خدابکنن!
من مشهدی ام!یعنی پارتی ام کلفته!یعنی پشتم گرمه!یعنی هرجاگیرکردم میتونم ازاین مزیت سوءاستفاده کنم!شایدم یعنی گاهی وقتاکه دلم میگیره تنهاجایی که آرومم میکنه حرم امام رضاست.یه حسی ویه چیزی هست که هیچ وقت تنهات نمی ذاره.همیشه بهت فرصت میده تابرگردی.همیشه مراقبت هست!
یه جایی خوندم وقتی حضرت یوسفوبه چاه انداختن باخودش گفت زمانی فکرمی کردم باداشتن ۱۰تابرادرهیچ وقت مشکلی نخواهم داشت اماحالامیفهمم اشتباه می کردم!
باخودم فکرمی کنم چه قدرخوشبختم.چه قدرخوشبختم که سایه ی حمایت مامان وبابارودارم.خوشبختم حتی اگه داداش ندارم.خوشبختم که یه خواهردارم که لبخندمعصومش گاهی ساعتهامحوم میکنه.خوشبختم چون درهوای مشهدالرضانفس می کشم حتی اگرگاهی نفس کشیدن یادم میره!
این روزاموقع معرفی کردن خودم افتخارمیکنم افتخارمیکنم به داشته هایی که ازمن نیست اماازکسی بوده که بزرگترین حامی وپشتیبان وتکیه گاه منه کسی که همه ی اینها هدیه هاوحکمتهای اوین!کسی که حتی ذره ای وابستگی به او ونیم نگاهی ازاوبرای آرامش همیشگی کافیست!
شایدازاین به بعدوقتی ازم بپرسن شما؟! باافتخاربگم:بنده ی خدا
***چون خیلی این پست طولانی شدتوی کامنتهاجواب بعضی ازمحبتهاوسوالاتونومیدم
