گفتی این خاک توان ردپای سنگین حضورمان راندارد.
گفتی آن جاچراغ است.آن جاشمع است.آن جانوراست.
گفتی پروانه ای بایدتابه خورشیدبرود
گفتی قلبی بایدشکسته تابه پروازبرسیم.
گفتی آن جامقصدبی پناهی هاست.آن جامظهرعشق است وخواستن.
گفتی بایددل بربادسپردوچشم برآسمان دوخت.
گفتی راسخ ایمانی بایدوناپلیدقلبی
توگفتی ومن آن تنهاراه جاده ی باورراگرفتم ودل ازاین سستی خاک برکندم.
وتوماندی وفراموش کردی هرآنچه گفته بودی را...
توماندی وردپابرخاک نهادی وخویی زمینی یافتی.
توماندی ولکه برزلالی آیینه ی قلبت زدی.
توماندی درتاریکی وغربت تردیدهایت!
ومن باشکسته قلبی خالی ازحضورتوبه همان اشاره ی همیشگی انگشتانمان رفتم.
وامروزقلب شکسته وبندزده ی من تجلی گاه حضوراوست...!
(خودم)

**این ایام اونقدرقشنگن وشربت اندرشربت شده که نمیدونم چه طوربایدتبریک بگم؟!
پیشاپیش ولادت امام حسین (ع)وحضرت ابوالفضل وامام زین العابدین روتبریک میگم.
**و۱۷مردادماه روزخبرنگاررواول به خودم وبعدبه تمام خبرنگاران ایران تبریک میگم![]()
