تركش كنيد و تنهايش بگذاريد كه شما را ياراي ياري او نيست.اين بازي آخر است و نه جوشن به كار مي آيد و نه نيزه و نه شمشير و نه سپر.ديگر نه طمع بهشت و نه ترس دوزخ و نه هول رستاخيز.برويد و برداريد و بگريزيد.
ديگر پيراهنتان پاره نخواهد شد،تنتان ، پاره پاره خواهد شد.كيست؟
كيست كه با تن پاره پاره بماند؟ ديگر غنيمتي نصيبتان نخواهد شد،قلب شرحه شرحه تان ،غنيمت ديگران خواهد شد.كيست؟ كيست كه با قلب شرحه شرحه بماند؟
اين عزيمت را ديگر بازگشتي نيست، زيرا كه آن يار، گلو را بريده دوست دارد و سر را بر نيزه و خون را پاشيده بر آسمان.كيست؟ كيست كه با گلوي بريده و خون پاشيده بر آسمان، بماند؟
وقتي بنده ايد و او مالك، بازي اين همه سخت نيست.
وقتي عابديد و او معبود، بازي اين همه سخت نيست.
اما آن زمان كه عاشقيد و او معشوق، يا آن هنگامه كه او عاشق است و شما معشوق، بازي اين چنين سخت است و اين چنين سرخ و اين چنين خونين. و بازي عاشقي را نخواهيد برد، جز به بهاي خون خويش.
آن مرد حسين بود و آن بازي كربلا و آن يار، خدا.
عرفان نظر آهاری
دلم میخواست این پست روبرای اربعین بذارم اماباخوندن یه کتاب ازسیدمهدی شجاعی اونقدردلتنگ شدم که گفتم امشب همون شبی است که امامم داره منونگاه میکنه ولحظه لحظه ی ناب وپاکیه![]()
روزهایی که بی تومی گذرد
گرچه بایادتوست ثانیه هاش
آرزوبازمی کشدفریاد:
درکنارتومی گذشت ای کاش! (فریدون مشیری)
جمعه صبح...
بی خبر.بی خبرازاین که اخرجاده این جانیست!آسمان است.آسمان آبی...
مابی خبربودیم.اوولی می دانست.می دانست آسمان پیش رویش است.آسمان پرستاره...
ماکه ستاره هایش راندیدیم ونمی بینیم.ولی اودید.دیدکه این طورررفت!
باعجله.باشوق.باشادی وشایدبالبخند...برچهره اش نبوداین لبخند!دردلش بودکه ماندیدیم.
مابی خبربودیم.اوولی می دانست.می دانست این جاده راه برگشتن ندارد...
این رفتن جای ماندن ندارد...ورفت...!
چون نمی خواست برگردد.چون نمی خواست بماند.
آنجاچیزی دید.چیزی که به خاطرش رفت.برنگشت.نماند!
ماراباقی گذاشت وتنها...ورفت...
مابی خبربودیم.اوولی می دانست.می دانست کجامی رود.می دانست که رفت!
می دانست که ازاینجاگذشت.ازخانواده اش.ازدوستانش.اززندگی اش وازبرادرش..
اورفت وما ماندیم.ماماندیم وخاطراتش.قدرش راندانستیم وندانستند.نمی دانیم ونمی دانند!
چه کردبرای ما؟ناممان را.هویتمان را.میهنمان را.مردممان راسرافرازکرد.
غرورمان رابرانگیخت.دستمان رابالابرد.سرمان رابالاگرفت...
چه کردیم برای او؟!
هیچ...
هیچ...
هیچ...!
ادمیان فرشته خوکمتربه دنیاقدم می گذارندوانگاه که ماراترک می گویند تازه می فهمیم که چه گل خوشبویی چهره درنقاب خاک پیچیده است.
16بهمن سال 60 بودکه کودکی متولدشد که وجودش به پاکی وسپیدی برفهایی بود که تمام شهرراپوشانده بود.اصالتی آذری داشت ونام آیدین برایش برگزیده شد.
15ماه بعدیارویاورتمام دوران زندگی اش به اوپیوست.حال اوتنهانبود بلکه صمدبااوبود. دوبرادربه سرعت بزرگ شدند.آیدین به 10سالگی رسیدودریافت قلبش برای چه می تپد.برای توپی گردامانه سیاه وسفید!بلکه نارنجی رنگ که شده بودتمام دغدغه ی اوومحمدصمد.سبدباقدش فاصله ی بسیارداشت اماآیدین هرروزنه تنهابه سبدبلکه به قله های موفقیت نزدیک ترمی شد.آیدین هرروزبیش ازگذشته برتلاشش می افزود.پس ازمدتی مسیرمحمدصمدوایدین برای مدتی ازهم دورشد.امانه قلبهاشان!
صمدبه تیم صنام وآیدین به تیم صباپیوست.سکویی برای پرتاب وبه اوج رسیدن او.
حال صمدکمتردرکناربرادربوداماحمایت ویاری آیدین همیشه همراه صمدبود.آیدین برای صمدبیش ازیک برادربود.سالهاگذشت وآیدین وصمدبه تیم بزرگسالان پیوستند.تیمی که آیدین آرشش بود.آرشی که تورکمانش وتوپ بسکتبال تیرش بود.سلطان پرتاب 3امتیازی توانایی های خودرابه همه نشان داد.بلندبالایی که بابرادرطوفانی برپاساخت ومقام سومی مسابقات دوحه ی قطررابرای مردمش به میهن اورد.امااین پایان افتخارافرینی های اونبود.بی همتای میدان به همراه صباافتخاری دگررابردفترقلبهاگذاشت.بازهم بهترین شدن درمیان تیم های باشگاهی قاره ی کهن وکسب مقام اول درمسابقات قهرمانی اسیانشان دادکه کیست آیدین نیکخواه بهرامی!
دلاوری که رویاهای ملت رابه حقیقت تبدیل کردوخواب المپیک راتعبیرکرد.اوکه بود؟ازکجاامده بودرامن هم به خوبی نمی دانم اماشایدامدتاماراخوشحال کند.به زندگی هامان امیدبخشد ودرگرگ ومیش روزی برفی وزمستانی بازعزم سفرکند.سفری به جایی دور وسفری که ازجاده شروع شدوبه آسمان ختم شد.سفری که آیدین راازماگرفت وحال که 40روزازنبودنش می گذردهنوزهم خیابانهاسپیداست!
آسمان می باردتاشایدبه مابگویدکه اوسپیدبود.سپیدزیست وسپیدرفت...
کسی که پس از40روزانتظارآمدنش به مامی گویدبرایم جشنی برپاکنیدکه من دوباره متولدشده ام!!!
شایداین پست باتموم کارهام متفاوت باشه وشایدهیچ وقت فکرنمی کردم که بخوام درباره ی چنین کسی اپ کنم!اماخوشحالم که باکمک های دوستان خوبم(آلاوغزاله ی عزیزم)تونستم یادی بکنم ازکسی که دوستانم زیبابراش نوشتن ومن جزتصدیق حرفهاشون کاری روشایسته نمی بینم!بازهم تشکرمیکنم ازغزاله وآلاکه این پست رومدیون اون هاهستم که باقلم زیباشون این باراون هاچیزی روبه یادگارگذاشتن![]()
***یادی میکنم ازمردم غزه که به اندازه ی دنیاهابراشون حرف دارم وفقط میخوام که دعاشون کنین ***