ثانیه هابه بلندای عمرستارگان می گذردومن تشنه ترلحظه ی دیدار
به امیددرخشندگی بی مانندخورشیدچشمانم رابینانگه می دارم.
دالان تاریکی باپوشش سفیدرنگ ابرمخفی می شود.
میا تپیدن وجریان درقلبم کمرنگ می شود.
افتادن وخردشدن برگ برگ امیدم راحس می کنم.
به درازای یک چرخش زمین برگردپرنورترین چشمه ی درخشندگی بازبایدانتظاربکشم.
کورسویی ازحیات ودرخشندگی هنوزهم باقی است.
دستم راتااوج درازمی کنم وابری راکنارمی زنم.
قطره ابری می چکدبرشبنم های اشک گون چشمانم
قلبم راکف دستم می گیرم ودستانم راروبه سوی آسمان پیشکش مش کنم.
زیرتاریکی سفیدشب زانومی زنم وبه امیدطلوعی تابان بی قلب نفس می کشم!
سراززمین که برمی دارم غرق درباران بی بهانه اش می شوم ومست درتابش بی پایان وجودم!
لحظه تاریک است وتوطلوع کرده ای!
ومن غرق درنورطلوع تو...!
(خودم)

تسلیت میگم ماه محرم وتاسوعاوعاشورای حسینی رو!امیدوارم امسال بتونیم خوب درکش کنیم.
یک سال پیش درست درهمچین روزی به ماه قمری(۹محرم)ودرست درلحظه های دلتنگیم شروع کردم به نوشتن اینجا
خیلی دلم میخواست نه بهمن ماه(ایندفعه به ماه شمسی!)تولدیک سالگی وبلاگم روجشن بگیرم اماخوب...!)
باوجودهمرهی چون توحاجتمندمعشوقی نبودم.
دربرابرعشق اقیانوسیت قطرات عشق هم مجال باریدن نمی یافتند.
غرقه شدن درگندم زارمحبتت مرایک دنیابس بود.
نفس هایم باتوتپیدن می گرفت ودوست داشتنی بی وصال کفایتم می کرد.
به واسطه ی ردپای عشق توحتی رنگین کمان هم خانه نشین قلبم نمی شد.
شایدخیال است.سراب است.اشتباه است این دل سپردن!
قسم به بزرگی ات تقصیرمن نبود! شایدهم بود...!
اما...امامن عاشق شدم.
عاشق قطره عشقی همچون من!عاشق دانه گندمی ازمزرعه ی بی انتهای تو.
می خواستم تاهمیشه وتاپروازازبرای توباشم.
اما...امااین بارهم شکستم! ولی بیراهه نیست این راه!!
پیونددلم رابادلی دیگرمحکم می کنم وبال هایم رابادستی دیگرقسمت.
این بارهردوتاهمیشه پروازمی کنیم وازبرای اقیانوس عشقی می شویم که هردویمان قطرات ان بوده ایم!
(خودم)

