ای مردم دعوت کننده خدارااجابت کنیدکه من پیام آورخدایم
صدای پای عیدمی آید.
اکنون تودرمنایی...
ابراهیمی واسماعیلت رابه قربانگاه آورده ای.اسماعیل توکیست؟چیست؟مقامت؟آبرویت؟
موقعیتت؟شغلت؟پولت؟خانه ات؟املاکت؟...؟!
این راتوخودمی دانی توخودآن را واورا-هرچه هست وهرکه هست-بایدبه مناآوری برای قربانی!
آنچه تورادرراه ایمان ضعیف می کند.آنچه تورادررفتنبهماندن می خواند.
آنچه تورادرراه مسئولیت به تردیدمی افکند.آنچه تورابه خودبسته است ونگه داشته است.
آنچه دلبستگی اش نمی گذاردتاپیام رابشنوی تاحقیقت رااعتراف کنی.
آنچه تورابه فرارمی خواند.آنچه تورابه توجیه وتاویل های مصلحت جویانه می کشاند وعشق به او
کوروکرت می کندابراهیمی وضعف اسماعیلی ات ترابازیچه ابلیس می سازد.
اکنون تودرقله بلندشرفی وسراپافخروفضلیت...
درزندگی ات تنهایه چیزهست که برای بدست اوردنش ازبلندی فرودمی آیی
وبرای ازدست ندادنش همه دستاوردهای ابراهیم وارت راازدست می دهی.
اواسماعیل توست!اسماعیل توممکن است هرچیزی باشدوحتی یک نقطه ضعف!...!
واکنون تودرعرفاتی درسرزمین آرزوها(منا)!
واینجاغدیراست منای دین وامامت سرزمین تکمیل رسالت
ومن وتوسالهای سال گذشته ازغدیر:سالهای سال حاجیان رفته وبرگشته به مناوعرفات.
اسماعیل وعلی-ابراهیم ومحمد:وبازهم من وتو
ازقربان به قربانگاه می رویم تااسماعیل وجودمان راسرببریم.ودرغدیردعوت رسول خدارااجابت کنیم.
ماضعیفیم!ضعفمان راقربانی می کنیم!
مابنده ی ایمانیم.درغدیردینمان رابازهم نومی کنیم.
محمدکه دست علی رادردست گرفت وابراهیم که سراسماعیل را...
محمدکه گفت:دینتان امروزکامل می شود.
وابراهیم که گفت:امروزدینم راکامل می کنم.
وعلی که سختی مقابله بادنیارابه جان خرید
واسماعیل که سرش راپیشکش سرسژردگی به پروردگارش کرد!
ومن وتوکه دست علی رامی فشاریم واسماعیل وجودمان راسرمی بریم.
سالها وسالها بازهم من توازقربان تاغدیر!
صدای پای عید...
صدای پای پاکی ورهایی ازاسارت دنیا!
رنگ بی رنگ معنویت.سربریدن تردیددرراه دیانت.تابش خورشیدگرمابخش امامت...!
ومن وتوازقربان تاغدیر...
***اول اینکه تبریک میگم این همه مناسبت میمون ومبارک رو!
(روزعرفه وشب یلداتون مبارک
وپیشاپیش عیدقربان وغدیرتونم به همچنین
اگه امروزروزه بودین
حتماسرافطارمن روفراموش نکنین!)
***این روزااگه فرصت دارین توصیه می کنم کتاب حج دکترعلی شریعتی روبخونین.
توی تقویم زندگی همیشه دوست داری که خاطرات تلخ زودبگذرن وسعی می کنی که فراموششون کنی
درحالی که چه بخوای ونخوای اتفاق افتادن وتوی گوشه ا ی ازتقویمت ثبت شدن.
شایدباورش خیلی سخت باشه که چهل روزازرفتن استادقیصرامین پورمی گذره
اماهرچی باشه سخت ترازباوررفتنش نیست!
شایدازسال بعدتوی کتاب های درسی کناراسم قیصرامین پورتاریخ(۸/۸/۱۳۸۶)
به عنوان روزرفتنش درج بشه.
وازسال بعدبچه هاباخوندن شعراش دیگه هیچ وقت اون حس واون لذت خاص روپیدانکنن!
اگرمی توانستم
اگرداغ رسم قدیم شقایق نبود
اگردفترخاطرات طراوت پرازردپای دقایق نبود
اگرذهن آیینه خالی نبود
اگرعادت عابران بی خیالی نبود
اگرگوش سنگین این کوچه ها
فقط یه نفس می توانست یکریز
شبی چشمهای درشت توراجای شبنم ببارد
اگرردپای نگاه تورابادوباران
ازاین کوچه هااب وجارونمی کرد
اگرقلک کودکی لحظه هاراپس اندازمی کرد
اگراسمان سفره ی هفت رنگ دلش رابرای کسی بازمی کرد
ومی شدبه رسم امانت
گلی رابه دست زمین بسپریم
وازاسمان پس بگیریم
اگرخاک کافرنبود
وروی حقیقت نمی ریخت
اگرساعت اسمان دورباطل نمی زد
اگرکوههاکرنبودند
اگرآبهاترنبودند
اگربادمی ایستاد
اگرحرفهای دلم بی اگربود
اگرفرصت چشم من بیشتربود
اگرمی توانستم ازخاک یه دسته لبخندپرپربچینم
تورامی توانستم ای دورازدوریک بارببینم
(قیصرامین پور)
امیدوارم یادمون بمونه که ماقیصرهای امین پورزیادی داریم که هنوزدربین ماهستن وما...
**شعری که دکترمحمدرضاترکی برای استادبه امیدسلامتیشون گفتن روتوی کامنت های همین پست گذاشتم**
**ازآلای عزیزم بسیاربسیارتشکرمیکنم که واقعالطف ومحبتش باهیچ عمل وحرفی قابل جبران نیست**
خوب یادم هست ازبهشت که آمدم تنم ازنوربودوپروبالم ازنسیم!
بس که لطیف بودم توی مشت دنیاجانمی شدم!
امازمین تیره بود.کدربود.سفت بودوسخت.
دامنم به سختی اش گرفت ودستم به تیرگی اش اغشته شد.
ومن هرروزقطره قطره تیره ترشدم وذره ذره سخت تر!
من سنگ شدم وسرد دیگرنورازمن نمی گذرد.دیگراب ازمن عبورنمی کند!
روح درمن روان نیست وجان جریان ندارد.
حالاتنهایادگاری ام ازبهشت وازلطافتش چندقطره اشک است که گوشه ی دلم پنهانش کرده ام!
گریه می کنم تاتمام نشود.می ترسم بعدازان ازچشم هایم سنگ ریزه ببارد!
یالطیف!این رسم دنیاست که اشک سنگ ریزه شودوروح سنگ وصخره؟!
این رسم دنیاست که شیشه هابشکندودل های نازک شرحه شرحه شود؟!
وقتی تیره ایم وقتی سراپاکدریم به چشم می اییم ودیده می شویم.
امالطافت که ازحدبگذردناپدیدمی شویم!
یالطیف!کاشکی دوباره مشتی تنهامشتی ازلطافتت رابه من می بخشیدی تامی چکیدم ومی وزیدم
وناپدیدمی شدم.مثل هواکه ناپدیداست.مثل خودت که ناپیدایی...!
یالطیف!مشتی تنهامشتی ازلطافتت رابه من ببخش!

