تبليغاتX
پیدای پنهان

پیدای پنهان

روی پای ترباران به بلندای محبت برویم دربه روی بشرونوروگیاه وحشره بازکنیم...
شایداگر...
ازپس پنجره های دودگرفته ی آسمان بی ستاره به دنبال ماه می گردم.

شایداگرفاصله هانبودپل می زدم به وسعت رنگین کمان غبارگرفته.

شایداگرآیینه ی مه گرفته ی این زمین نبود واضح ترمات چهره ات می شدم.

شیداگرسردی دستانم نبود دست دردست نیلوفرانت می دادم.

شایداگرتپش های رسای قلبم نبود تاهمیشه برایت غرق می شدم.

امان ازاین همه فاصله!

امان ازگرفتگی آیینه!

امان ازلرزش دست!

وامان ازتپش های قلب!

دستم راروی آیینه ی قلبم می گذارم وباهرتپیدنی پلی به بلندای رنگین کمان می زنم

برای رسیدن به نزدیک ترینی چون تو!

برای رسیدن به نزدیک ترینی چون توبه وسعت یک تپش راه است!

                                          (خودم)

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت15:40توسط میترا |
ایستگاه قطار
یک بلیط برای جهنم لطفا!

متاسفم همه ی قطارهایی که به جنوب می روندازقبل پرشده اند.

امشب هیچ وسیله ی دیگری حرکت نمی کند؟

یک قطاربرای جهت مخالف داریم!

جای خالی دارد؟

زیاد!!

مقصدآن خیلی دوراست؟!

نه!زیادنه!امابدنیست یک کتاب خوب همراه داشته باشید.

شنیده ام دراین سفرادم خیلی احساس تنهایی می کند!

                                (اندروایی.هانت)

تقدیم به ارغوان وآلای عزیزم

+نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت19:5توسط میترا |