ثانیه هاراشماره می کنم
چشمانم راروی هم می گذارم
لبخندمهربانت رابه یادمی اورم
به امیدانکه امشب بیایی برخوابم
طلوع هاوغروب هارادرانتظارمی نشینم
می خواهم که ببینمت می خواهم باردیگردراغوشت بگیرم
می خواهم که دستان پرمهرت رابوسه باران کنم
نگوکه پنجره ی امیدم رابازنمی کنی!
می شنوم صدای قدم های لرزانت را
گام هایت برپیک های فردوس جان می دهد
توشراب عشقش رامی نوشی
ومن همچنان درانتظارم
شمع درونم می سوزدواب می شود
وتوهنوزمی سوزانی قداست های بهشت را
یک سالی است که انتظارمی کشم
اماتونیامدی وخشکاندی چشمانم را
می خوانم بازهم می خوانم
تاسرخی خون تودرمن است برایت نغمه سرمی دهم
می سازم بازهم می سازم
پلی که توان قدم های بنده ی بهشتی راداشته باشد
شایدکه این بارپابرپله های عشقم نهادی
به شمارش یک پلک شایدبیایی برخوابم
چشمانم راروی هم می گذارم
لبخندمهربانت رابه یادمی اورم
به امیدانکه دیگرامشب بیایی برخوابم
(بنده ی حقیر)
تقدیم به روح پدربزرگ عزیزم !کسی که بارفتنش خلاء بزرگی روتوی زندگی من ایجادکرد.کسی که اون طورکه شایستشون بودقدرشونوندونستم.
فاتحه ای می فرستم ونثارتربت پاکش می کنم. خدایش بیامرزاد![]()
باهم تجربه کردیم!من واقعاازش تشکرمیکنم که باشعرش همیشه اون خواب روتوی قلبم ثبت می کنه.
این شعرواسه مایاداوریه خاطره ویه تجربه ی مشترکه ومن بااجازش این شعرروتقدیم میکنم به تمام
اونایی که رویاهای صادقه ای روتجربه کردن ویه تقدیم ویژه میکنم به ملیکای عزیزم![]()
خواب هامنتظرندکه هم پای صبا
درمیان کوچه هایی بس غریب
درحال دویدن ببینندتورا
که به اوزل بزنی
تابرقصانندبرگ های خزان را
خواب هامنتظرند!
که دردرونت باهم
غوغایی بیندازندبس غریب
حسی رابیفروزندبس عجیب
ادمی باشی بس تنها
به دورازقیدها به دورازبندها
خواب هامنتظرند!
که تورایادکنند
وبه هنگام شمال درپس تنهایی
بچشانندبه توغم سهراب را
که همه ارزووعشق وامیدش جمع گشت
وبکشندهمه عشق وغم سهراب ها

خواب هامنتظرند!
که بخندندبه پهنای سحر
خواب هامنتظرندکه توبیدارشوی
تابفهمی خوابند
خواب هامنتظرند...
خواب هامنتظرند...
ویه توضیحی بدم که این دوست من علاقه ی زیادی به سهراب سپهری داره.
شایدکافی نباشه هدیه دادن یک روزبه تواماشایدبتونه تلنگری باشه برقلب فرزندت که به یادبیاره
دستان پرمهرت رو به یادبیاره محبت هاتو به یادبیاره تمام خوبی هاتو!
نفس های من باتوبه شماره می افته وقلب من درکنارتومیتپه.
به برکت این روزعزیزدخترت روببخش.اگه چیزی گفتم.حرفی زدم.کاری کردم
قسم به صاحب این روزمنوببخش!
میدونم نتونستم دخترخوبی واست باشم.میدونم اون طورکه شایسته ی مقامت بودنتونستم
سپاسگزارت باشم.امابدون اگه چیزی نمی گم وحرفی نمیزنم دلیل فراموشی نیست.
من تک تک خوبی هاومحبت هاتوبه یاددارم وبه امیدبودن توزندگی می کنم.
توگرمابخش کانون خانواده ی منی!تونشانه ی علی درزندگی منی!
باتمام وجودم این روزروبهت تبریک می گم ودستان پرمهرت رومی بوسم وبهت قول میدم
که طوری زندگی کنم که شایسته ی فرزندی توباشم!
هرچندکه نمی تونم زحمات بی دریغت روباهرکاری وهرنوشته ای جبران کنم.
اماازصمیم قلبم می گم که :
دوستت دارم وروزت مبارک![]()
![]()

وفاتحه ای میفرستم به روح تمام پدرانی که درجمع مانیستن وباچشمی دیگربه فرزندان زمینیشون نگاه میکنن!(روحشون شاد)
وعرض تبریکی دارم به ساحت مقدس امام علی (ع)![]()

